اگر انسان با خداي خويش رابطۀ عاطفي نداشته باشد، در دنيا و آخرت سقوط ميکند و راه نجاتي نخواهد داشت. رابطۀ عاطفي از طريق انس با قرآن، دعا و توسّل، ميتواند انسان را از افسردگي، ضعف عصب و ساير مشکلات زندگي روزمرّه رهايي بخشد و آدمي را به جايي برساند که وقتي قرآن ميخواند، بيابد که خدا در حال حرف زدن با اوست. وقتي در دل شب استغفار ميکند و دعا ميخواند، بيابد که در حال حرف زدن با خدا است. قرآن، کلام نازل و دعا، کلام صاعد است و هر دو مکالمه و معاشقه با خداوند سبحان است.
نماز، نوعي مکالمه با خداست. در حمد و سوره خدا با انسان و در ساير اذکار، انسان با خدا مکالمه ميکند. و اين مکالمه براي اهل معرفت، معاشقه است. بالاترين لذّت آنان در دل شب، مکالمه و معاشقه با خدا از طريق نماز شب و خواندن قرآن است.
«الرَّكعَتانِ فِي جَوفِ اللَّيلِ اَحَبُّ الَيَّ مِنَ الدُّنيَا وَ مَا فيِهَا»[1]
اولياي الهي به دنيا و آنچه در آن است، پشت پا ميزنند تا بتواند دو رکعت نماز شب بخوانند. در نظر ايشان دنيا هيچ ارزشي ندارد و صرفاً وسيلهاي براي صعود است و لذا به دنيا و ماديّات، هيچگونه تعلّق و دلبستگي ندارند و دل آنان فقط به خداوند متعال وابسته است.
نفس مطمئنّه، در اثر رابطۀ عاطفي با خدا
اهل دل گاهي قرآن مي خوانند، گاهي نماز ميخوانند، گاهي استغفار ميکنند و گاهي نيز با خداي خويش راز و نياز ميکنند و در هر صورت، بالاترين لذّت را از معاشقۀ خويش ميبرند. رابطۀ عاطفي با خدا، نفس مطمئنّه را در وجود انسان متجلّي ميکند:
«أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»[2]
آگاه باشيد، كه بر دوستان خدا نه بيمى است و نه آنان اندوهگين مىشوند.
کساني که با خدا رابطۀ عاطفي دارند، غم و غصّه و دلهره و اضطراب و نگراني ندارند؛ نه غم گذشته را ميخورند و نه از آينده نگرانند، زيرا خدا را دارند. کسي غم و غصّه و نگراني دارد که خدا را نداشته باشد.
اطمينان دل در پناه خدا
آدميان راه را گم کردهاند و دچار نگراني روي نگراني شدهاند و پناهگاه مطمئنّي در دنيا ندارند. نميفهمند که تنها پناهگاه انسان، خداوند است و ياد او آرامبخش دلهاي نگران و مضطرب است:
«أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»[3]
آگاه باش كه با ياد خدا دلها آرامش مىيابد.
آرامش مطلق و آسودگي پايدار، در پرتو ارتباط با خداي تعالي حاصل ميشود. «ذکر الله» در قرآن، گاهي خواندن قرآن است، همراه با توجه به اينکه خدا با او حرف ميزند و او هم در پاسخ با خداي خويش راز و نياز و درد دل کند. همين مکالمه و گفتگو، غم و غصّه را زايل ميکند و به انسان آرامش ميبخشد. چنين آرامش پايداري از نفس مطمئنّه ناشي ميشود؛ يعني وقتي که خدا بر دل انسان حکومت کند، هنگامي که همۀ اغيار از دل آدمي خارج شوند و تنها خدا در دل باشد، دل انسان جايگاه خداي رحمان ميشود.
«قَلْبَ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَن»[4]
چقدر عالي ميفرمايد:
«لَمْ يَسَعْنِي سَمَائِي وَ لَا أَرْضِي وَ وَسِعَنِي قَلْبُ عَبْدِي الْمُؤْمِنِ»[5]
من در اين جهان نميگنجم، امّا دل مؤمن جايگاه من است. وقتي دل انسان جاي خدا شد، خدا بر دل او حکومت پيدا ميکند، در چنين حالتي، مکالمۀ آدمي با خدايي که در دل او جاي دارد، بسيار لذّتبخش است. از اين جهت مکرّراً در پي مکالمه و معاشقه با خداست.
لذّت مناجات با خدا
وقتي انسان به کسي علاقهمند باشد، دوست دارد با او حرف بزند و صداي او را بشنود. مثلاً وقتي کودک خردسال که پدر و مادر بسيار او را دوست دارند، با آنان حرف بزند، چقدر خوشحال ميشوند؟ کساني که محبّت خدا را چشيدهاند و خدا در دل آنان جاي دارد، از مکالمه با خداوند مسرور ميشوند و به يک آرامش پايدار دست مييابند.
اهل بيت«عليهمالسّلام» هنگام مکالمه با خدا و راز و نياز با او، مدهوش ميشدند و توجّه به هيچ چيز و هيچکس نداشتند.
نماز حقيقي و امداد الهي
بسياري از مردم از سر شب تا آخر شب، در حال گفتگوهاي بيفايده و تماشاي فيلمهاي تلويزيون و اتلاف وقت هستند و حتي حال خواندن نماز واجب را نيز در اوّل وقت ندارند، چه رسد به نماز شب. توجّه ندارند که نماز، رابطۀ عاطفي با خداست، بايد با ادب حضور نماز بخوانند، بايد توجّه داشته باشند که با خدا صحبت ميکنند و خدا با آنان حرف ميزند و مراعات خشوع و خضوع نماز را بکنند. امّا يک نماز اجباري، آن هم براي رفع تکليف و براي رهايي از جهنّم ميخوانند.
نماز اهل دل براي رفتن به بهشت و يا نرفتن به جهنّم نيست، بلکه همين نماز براي آنان بهشت است و از آن لذّت ميبرند. «وَ كانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنينَ» [6]
و يارىكردن مؤمنان بر ما فرض است.
«وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنينَ»[7]
و مؤمنان را [نيز] چنين نجات مىدهيم.
اين دو آيه مختصر است، امّا يک دنيا معنا دارد. پروردگار عالم آدميان را خيلي دوست دارد. از هفتاد پدر و مادر مهربان، نسبت به بندگان خويش مهربانتر است؛ امّا متأسّفانه اين مهر و محبّت يک طرفه است. علامت اينکه انسانها خدا را دوست ندارند، اين است که گناه ميکنند و نماز واقعي نميخوانند.
pooyan
نظرات شما عزیزان: